صفحه در حال بارگذاري است!لطفا کمي صبر کنيد...
علی مشکل گشا هر زمان می گفت از صدق و صفا / مشکلم بگشا تو ای مشکل گشا
|
قريش حضرت على (ع) را تعقيب مىكندكاروان امام عليه السلام نزديك بود به سرزمين «ضجنان» برسد كه هفتسوار نقابدار از دور نمايان شدند و به سرعت اسبهاى خود را به سوى كاروان راندند. على عليه السلام براى جلوگيرى از هر نوع پيشامد بدى براى زنان به واقد و ايمن دستور داد كه فورا شتران را بخوابانند و پاهاى آنها را ببندند. سپس كمك كرد كه زنان را پياده كنند و اين كار انجام مىگرفت كه سواران نقابدار با شمشيرهاى برهنه سر رسيدند ودر حالى كه خشم گلوى آنان را مىفشرد شروع به بدگويى كردند كه: تو تصور مىكنى با اين زنان مىتوانى از دست ما فرار كنى؟! حتما بايد از اين راه باز گردى. على عليه السلام گفت: اگر باز نگردم چه مىشود؟ گفتند: به زور تو را باز مىگردانيم و يا با سر تو باز مىگرديم. اين را گفتند و رو به شتران آوردند كه آنها را برمانند. در اين هنگام حضرت على عليه السلام با شمشير خود مانع از پيشروى آنان شد.يكى از آنان شمشير خود را متوجه حضرت على كرد. پسر ابوطالب شمشير او را از خود باز گردانيد وسپس درحالى كه كانونى از غضب بود به سوى آنان حمله برد و شمشير خود را متوجه يكى از آنان به نام جناح كرد. شمشير نزديك بود بر شانه او فرود آيد كه ناگهان اسب او به عقب رفت وشمشير امام عليه السلام بر پشت اسب او فرود آمد. در اين هنگام حضرت على عليه السلام خطاب به آنان فرياد زد: من عازم مدينه هستم و هدفى جز اين ندارم كه به حضور رسول خدا برسم; هركس مىخواهد كه او را قطعه قطعه كنم وخون او را بريزم در پى من بيايد و يا به من نزديك شود. اين را گفت و سپس به ايمن و ابو واقد امر كرد كه برخيزند و پاى شتران را باز كنند و راه خود پيش گيرند. دشمنان احساس كردند كه حضرت على عليه السلام آماده است تا پاى جان با آنان بجنگد و به چشم خود ديدند كه نزديك بود يكى از ايشان جان خود را از دستبدهد، لذا از تصميم خود بازگشتند و راه مكه را در پيش گرفتند. امام عليه السلام نيز حركتبه سوى مدينه را ادامه داد. در نزديكى كوه ضجنان يك شبانه روز به استراحت پرداخت تا افراد ديگرى كه تصميم به مهاجرت داشتند به آنان بپيوندند. از جمله افرادى كه به حضرت على عليه السلام وهمراهان او پيوست ام ايمن بود زن پاكدامنى كه تا پايان عمر هرگز از خاندان رسول خدا جدا نشد. تاريخ مىنويسد كه حضرت على -عليه السلام تمام اين مسافت را پياده طى كرد ودر تمام منازل ياد خدا از لبان مباركش نرفت ودر همه راه نماز را با همسفران خود بجا مىآورد. برخى از مفسران بر آنند كه آيه زير در باره اين افراد نازل شده است: الذين يذكرون الله قياما و قعودا و على جنوبهم و يتفكرون في خلق السموات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا . (آل عمران:191) كسانى كه خدا را، (در تمام حالات) ايستاده و نشسته و يا خوابيده بر پهلوى خود، ياد مىكنند ودر آفرينش آسمانها وزمين فكر مىكنند ومىگويند خدايا تو اين نظام بزرگ خلقت را بى جهت و بدون هدف خلق نكردهاى. پس از ورود حضرت على عليه السلام و همراهان او به مدينه، رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم به ديدارشان شتافت. هنگامى كه نگاه پيامبر به حضرت على افتاد مشاهده كرد كه پاهايش ورم كرده است و قطرات خون از آن مىچكد.پس، حضرت على عليه السلام را در آغوش گرفت و اشك در ديدگان پر مهر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم حلقه زد. نظرات شما عزیزان: موضوعات مرتبط: برچسبها:
|
|
[ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |